|
من نوشت : کلیه حقوق این وبلاگ با اضافه کاری های آن واگذار شد به دوست مجازیم که یک ماسک واقعی است .
|

... تنها نمون اون بالا .. یخ می کنی تا صبح ..
( یلداتون مبارک )

... رابطه من و پائیز را .. توئی که سرد کردی ..
... از چه می ترسم..
سایه دعوتم کرده به این بازی که بگویم از چی می ترسم .. خودش این یک اعتراف وحشتناکه .. اولین ترس.. ترس به اعتراف کردنه ..
بعد از درد ..می ترسم .. و ..
بعد از موجودات چندش آور .. و ..
بعد از تصادف .. و..
بعد از آبروم ..
و بعد هم .. از لباس شخصی ها .. بیشتر از همه !
دوستان هم اگر نمی ترسند همه دعوتند ..

... همیشه .. یه " فردا " فاصله ست بین مون ..

... بازار اعلام کرده امروز تا ظهر هر چه خواستید ببرید .. صلواتی است ؛ جنسی که چند روز دیگر یکهو همه داغان است بهتر است خرج امام زاده شود ؛ همسایه بالائی صبح سحر رفته است یک گلدان بلور برای من آورده یک ساعت شماطه دار هم آورده است برای مادرش می گوید ساعت ها دو سال ضمانت دارد ..
( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )

... این عالم مال ماست دیگر .. خدائی ندارد ..

... تو را ساخته ام من .. از جنس خودم ..

... نخ را رها کنید .. با باد رفته ام ..