... همه یکجور مثل هم هستیم .. نیازهایمان جور واجور است ..
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 20:38  توسط بابک فارسی
|
من نوشت
... همه یکجور مثل هم هستیم .. نیازهایمان جور واجور است ..
...من اینجا هستم در مشت تو .. پیدایم نمی کنی..
... اگر می آئی..بمان قدری بیشتر کمی بازی کنیم..
...برای به دست آوردن چیزهائی که تا بحال نداشتی..باید برخی چیزهائی را که دوستشان داری کمی زیر قیمت بفروشی..
... او تو را سالم و پرکار می خواهد..زیبا باشی که بهتر..
... پنجاه سال از خدا عمر گرفت ..یک عمر از من..
... انارها ماند بی او .. یلدا صبح نشد هنوز ..
... صبح میروم بازار .. اطراف توپخانه.. تماشا..
...چسب..قیچی..ساعت..خورده ریز خریدارم..
...دوستی ندارم ..مانده باشد..
...مجازی ها .. دوست ترند راستی..
نوشته های شت شیشه ..حرف زیادی ..blocked .. دوستیم..
... قلبم را ارزان دادم .. روحم را نمی خری ؟
... زمستان سالهاست اینجاست.. تو چه می کنی اینجا ؟