تبليغاتX
ماسک

ماسک

من نوشت

 

...از گزند مرگ نبود از هراس زندگی بود که مرد..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 18:7  توسط بابک فارسی  | 

 

...تنها نمی روم...اندکی غم همراه با من است..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 21:53  توسط بابک فارسی  | 

 

...آمد..رقصید..بحال ما خندید و رفت..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 15:46  توسط بابک فارسی  | 

 

...از کسالت قلب خسته ام..دل برگ پائیز را زیر پا می شکنم..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 14:13  توسط بابک فارسی  | 

 

...نیستنم را تو دوست داری..نمی مانم  که بی تو راحت ترم..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 14:6  توسط بابک فارسی  | 

 

...چون درخت که برگ می ریزاند..جامه زرد بدر کن..تا در فصل یخ ..رخت سفید بر تن کنی..

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 21:0  توسط بابک فارسی  | 

 

...کمش انگشت ها را نوچ می کند..دل را هم  زیادش می زند..بهتر است  همان از دور نگاهش کرد..

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 22:18  توسط بابک فارسی  | 

 

...خوب است..حیوان خوی انسانی ندارد..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 23:31  توسط بابک فارسی  | 

 

...نمی شود خوشحالت کنم..غمگیم مانده ام..

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 20:42  توسط بابک فارسی  | 

 

...قرار را از خاطر ببر..رها کن او را..باز نخواهد آمد..در شب مویه کن قدری و روز دگر بار دل تازه کن..

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 0:29  توسط بابک فارسی  | 

 

...پیش تر بیا قدری ..خوب من ..آن همه دور از دستی ..دور از نگاهم نباش..

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 17:49  توسط بابک فارسی  | 

 

...تمام روزها و دیروز را نشستم برای امروز تا فردا را با چشم های تو ببینم........خورشید آرام می  آساید..غوغا آرام فرو می نشیند و فردا بی تو آرام باز می گردد..

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 17:37  توسط بابک فارسی  |