...آن بار .. آنجا که می رقصیدیم .. کاش میان آن همه آدم ها..یک آقا هم بود ..و بی آنکه بپرسد از ما..و قبل از آنکه فردا شود..عقدمان می کرد ..میدانم یادی هستم هنوز در دلت .. و من گمت کردم دیگر..
...عرب ها با این اسرائیل قرار شد این دو هفته را دیگر نجنگند..وقتی دنیا کلآ کون فیکون میشود دیگر دعوا برای یک تکه ی آن بیخودیست..روس و انگلیس و آقای آمریکا و چینی ها هم می گویند دیگر کاری به دنیا ندارند تا ببینند خودش چه میشود.. قصابی ها هم تعطیل کرده اند ..نمی خواهند این آخر سری خونی ..چیزی گردن بگیرند..!
...جمعه مگس است..همیشه بوده..کاریش هم نمیشود کرد..
...یک عاشق خسته..یا خسته ی بی آزار..دیوانه ی زندگی..الکی خوش و خوش خیال..مخلص همه.. یک روز برای او خیلی کم است..
...یک مزاحم..بی ریخت..بدلباس و بد سلیقه..مایه شرمندگی ..نوکر دولت..روز می خواهد چکار..
...کوه ها روزی آدم بودن...این دو جفت کفشهای درب و داغون..اون درخت گیلاس..خود ما هم..
...در چشمهای او ( آری) نهفته بود ..عهدی نبسته بود.. رازی شکفته بود.. آرام بود و سرد.. گویا که خسته بود.. یک روز یا که شب.. هرجای مانده بود.. (او) بود یا نبود ؟.. این را نگفته بود ..
