تبليغاتX
ماسک

ماسک

من نوشت

 

...آن بار .. آنجا که می رقصیدیم .. کاش میان آن همه آدم ها..یک آقا هم بود ..و بی آنکه بپرسد از ما..و قبل از آنکه فردا شود..عقدمان می کرد ..میدانم  یادی هستم هنوز در دلت .. و من گمت کردم دیگر..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 22:34  توسط بابک فارسی  | 

 

...عرب ها با این اسرائیل قرار شد این دو هفته را دیگر نجنگند..وقتی دنیا کلآ کون فیکون میشود دیگر دعوا برای یک تکه ی آن بیخودیست..روس و انگلیس و آقای آمریکا و چینی ها هم می گویند دیگر  کاری به دنیا  ندارند تا ببینند خودش چه میشود.. قصابی ها هم تعطیل کرده اند ..نمی خواهند این آخر سری خونی ..چیزی گردن بگیرند..!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:31  توسط بابک فارسی  | 

 

...جمعه مگس است..همیشه بوده..کاریش هم نمیشود کرد..

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 21:33  توسط بابک فارسی  | 

 

...یک عاشق خسته..یا خسته ی بی آزار..دیوانه ی زندگی..الکی خوش و خوش خیال..مخلص همه.. یک روز برای او خیلی کم است..

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 20:14  توسط بابک فارسی  | 

 

...یک  مزاحم..بی ریخت..بدلباس و بد سلیقه..مایه شرمندگی ..نوکر دولت..روز می خواهد چکار..

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 21:43  توسط بابک فارسی  | 

 

...کوه ها روزی آدم بودن...این دو جفت  کفشهای درب و داغون..اون درخت گیلاس..خود ما هم..

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 22:20  توسط بابک فارسی  | 

 

...در چشمهای او ( آری) نهفته بود  ..عهدی نبسته بود..  رازی شکفته بود..  آرام بود و سرد..  گویا که خسته بود..  یک روز یا که شب..  هرجای مانده بود.. (او) بود یا نبود ؟.. این را نگفته بود ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 23:26  توسط بابک فارسی  |