تبليغاتX
ماسک
من نوشت : کلیه حقوق این وبلاگ با اضافه کاری های آن واگذار شد به دوست مجازیم که یک ماسک واقعی است .
 

... همین امروز چند بار این واژه سرد  مثل یخ  را بهم گفته ایم ؟ حالمان را می پرسند ...لطفی بما می شود...فرتی می گویئم مرسی ! یک واژه بی وزن و  لوس !...پاکستانی ها که زبانشان اردو است در این مواقع بهم می گویند مهربونی ( با این لحن که تو مهربون هستی ) مهربونی که حالم را می پرسی ...مهربونی که لطفی داشتی...به کامپیوتر می گوئیم رایانه که هیچ توفیری برایش ندارد  ولی به خودمان می گوئیم مرسی با این همه توفیر...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 23:23  توسط ماسک  | 

 

... نیمی آفریده شده اند تا به شکلی حالی از نیم دیگر را بگیرند...امروز با دقتی بیشتر همه جا حواسم را جمع کردم .... در تمام طول روز حتی یک نفر که حالی داشته باشد ندیدم ... نمیدانم شاید آن ها هم مثل من رفته اند پشت ماسکی...چیزی که نمی شود دیدشان ....!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 21:5  توسط ماسک  | 

 

...نمی شود که سگ و گربه آورد توی خانه...طوطی و مرغ عشق هم توی قفس تنگی نفس می آورد...ماهی سیاه کوچولو ...با آن مغز کوچک و ظریفش را چه طور می شود مدام دید توی یک وجب جا....باشد ......فردا با یک گلدان کوچک که برگ های سبز کم رنگی دارد شروع می کنم...کنار آن هم چند دانه لوبیا می کارم تا بعد..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 19:35  توسط ماسک  | 

 

...شب قهر خورشید است

                       ...پائیز قهر درخت

                                            و باران قهر آسمان

...بهار است !

          ...آسمان باز و آفتابی         آشتی نمی کنی ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 19:32  توسط ماسک  | 

 

...در دنیای فرزندانمان .. جزایر کوچک همنامی هستیم شناور در دریاهای دور......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 18:32  توسط ماسک  | 

 

...دو قلو ها هم آنقدر شبیه هم نیستند ُ  بعد ها  آن ها هم می بینند که فقط ظاهرشان بهم شبیه هست نه خودشان....آن وقت است که تنها می مانند...پدر ..ُ مادر ..فرزند .. با هرکدام بیشتر بمانی این احساس تنهائی را بیشتر داری ...آرامش را تنها وقتی با خودت هستی حس می کنی...تنهای تنها ..این حس تنهائی.. حس غربت و سکون نیست...در طبیعت خالص زندگی شناور بودن است ....اگر کسی را یافتی که با او همان حال را داشته باشی که بدون اوئی ...آن گاه خودت را یافته ای...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 9:35  توسط ماسک  | 

 

....اگر BBC یا صدای آمریکا ... یا هردو  امشب خیلی جدی و با آب و تاب و به صورتی کاملآ بقول معروف علمی اعلام کنند که مثلآ  فردا یا حالا یک تاریخی حدود دو هفته دیگر دنیا به آخر می رسد چکار می کنید  اصلآ باور می کنید ؟..... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 23:7  توسط ماسک  | 

 

....عشق مثل آتیش می مونه...هم نور و گرما داره...هم می سوزونه...دیر یا زود خاموش میشه...خاکسترش می مونه..

....دوست داشتن ....آفتابه ...نور و....گرما و...سایه  داره ...سوخت و سوز  نداره..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 22:41  توسط ماسک  | 

 

....تو مردی را می شناسی که در هوای نمناک بهاری ..توی خونه ای که درش یکبار روی پاشنه اش  برای تو چرخیده   نشسته باشد و صورت نشسته اش را به شیشه چسبناک پنجره چسبانده باشد و در دلش خواسته باشد ...که یک حیاط با یک باغچه و حوض کوچک داشته باشد و آن وقت تو می آمدی و گل خاطره ات را دوباره در یاد دلش می کاشتی.....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:30  توسط ماسک  | 

 

...زندگی هر چه هست زیر همان پرده ای جریان دارد که هنوز به جائی آویخته شده و یک جوری آویزان است ... خوشبختانه هنوز طوری آنجا گیر کرده که نیافتاده است .....اگر رازی داریم که داریم ...پرده داری هم حتم داریم که داریم...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 20:12  توسط ماسک  | 

 
Free counter and web stats