با تو ..
مهتاب باشه .. یا نباشه
کوچه باشه .. چه نباشه
سایه باشه .. آفتاب نباشه
بهار باشه .. هر فصلی بود باشه
تو باشی .. هرچی که میخواد باشه
من نوشت
مهتاب باشه .. یا نباشه
کوچه باشه .. چه نباشه
سایه باشه .. آفتاب نباشه
بهار باشه .. هر فصلی بود باشه
تو باشی .. هرچی که میخواد باشه
- نه دیگه دور ور ندار .. تو یکی غرق شدی توی چشام ..
- آره خب ، تایتانیکم غرق میشه توی چشات .. ماه و خورشید و سگه ! هرکی که یکبار افتاده نگاش توی چشات .. میدونی من میگم یه عینک دودی بزن !
- بی خیال ! بی خیال کشتی و ماهی و چشمای من و عینک و قایق نجات .. میآی یه دست پاسور بزنیم ! بلدی ؟
- بلدم .. تخته نردم بلدم .. میخوای یه قلیونم برات چاق کنم ؟ با یه فنجون چای دبش ؟ یه لیوان فالوده ی شیرازی میخوای ؟
- آره فالوده میخوام ! با دوتا خامه ای گنده ی قنادی نوشین ! کوکا یا پپسی اصل با یه بشقابٍ لبو !
- دیگه چیزی نمی خوای ؟ مثلآ بلال شیری.. گردوی تازه نمی خوای ؟ نون سنگگ و کباب ؟ آبگوشت دنبه دار با یه کاسه ترشی و دوغ آبعلی .. مرغ ترش .. ترشه کباب ؟
- نمیخوام .. کار دارم .. تب ام یه خورده دارم .. ببین سرفه می کنم ! اوهوم .. اوهوم !
- میشه دست بذارم رو پیشونیت ؟ قرصی چیزی نمی خوای ؟ ویتامین سه .. آسپیرین .. شربت به لیمو .. آب قند و تخمه ی به دونه ؟
- باز تو پررو شدی ها .. ! خوبه حالا غرق شدی توی چشام اینهمه حرف هم می زنی ؛ برو میخوام بخوابم ..
... یک گنج اینجاست .. پیدایش می کنم ..
یادت آمد
پای می سراندی
بر گونه ام
لبم .. چشمهایم
که بیدارم کنی ؟
خوابم اکنون سالهاست
یادت رفته است

... تمام روزها و دیروز را نشستم برای امروز تا فردا را با چشمهای تو ببینم ..
خورشید آرام می آساید .. غوغا آرام فرو می نشیند و فردا آرام با تو آغاز می گردد ..
... من اینجا هستم در مشت تو .. پیدایم نمی کنی ..

... آزادم .. بروم تا گم شوم ..

... تو نیستی ببینمت .. عینک را می خواهم چکار ..
... کاش تو بودی نمی رفتی .. من بودم نمی ماندم ..

...سه باب خونه ، سوپر مارکت و ویلای شمالشو با یه بلیط یه سره ی طیاره روسی که از مسیر قیزقیزستان میرفت کالیفرنیا طاق زد .. دیشب هم تا صبح با دوستاش زدند و خندیدند ؛ میگه دنیا اینجاست باباجون .. اول و آخر هم نداره ..
( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )
... وه هوائی تو .. بی تو باید مُرد ..
... وقتی کسی مرغ سر نمی برد ؛ آدم دار زدن از آن کارهاست .. زمانی آنهم که به روز قیامت که می گویند چند روز باقیست ..
(مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )
... دلم پاک نمیشه .. باهاتون ..
... میشه پرواز کرد .. پری می خواهم ..

هر حرف از نام تو را
صد بار می نشانم
بر سیاهه ی چشمهایم
تا هر صبح هر روز
هر بار
هر کار
هر حرف را
با طرح اندام نام تو
آغاز کنم
... چند ساله بی قراره .. سوخته ی دختر کوچکه جناب سرهنگ مونده ؛ پری شبها با خانجونش رفتند حرفاشونو زدند .. شده حالا داماد ٍ جناب سرهنگ . آقا فرهاد آرزو به دل نموند ؛ این روزها دو هفته یه عمریه خودش ..
( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )

Hi , this is Pe , please leave a MSG. , I'll call you back . bye
beeeeeeeeeebbbbb
... فریبا خانوم با دوست دخترش همچین غیر رسمی ازدواج کرد و رفتند خونه بخت .. می گویند چهل سال منتظر همین آخر دنیا مانده بودیم ! شکر مشکل این ها هم این آخری حل شد .. من هم منتظرم ؛ چهل سالم بیشتر .. این دو هفته هم چشم ..
( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )

... ساز بزنی .. می رقصه برات ..
- یه دریاست تو ی چشات با همه ی ماهیاش که دارن با یه زنٍ چاق و خوشگل پاسور می زنن !
- دیگه چی ؟
- دیگه یه ماشینم می بینم !
- پیکانه ؟
- نه بابا ! آمریکائیه ...مال پاپاست ...
- خب همین ؟
- کف پاهای تو هم اونجاست ؛ مثل اثر انگشت دستٍ چپ ٍ تو روی کاغذ های عطری جاش پیداست..
- همه ی اینارو داری تو چشای من می بینی ؟
- آره ! تازه عینکت رو ور داری می تونم بهت بگم خودم کجام ..
- دیگه نه .. دور ور ندار ؛ تو یکی غرق شدی توی چشام ..

... زخم است خاطرم .. از یادٍ بوسه ات ..

... همه دوستش دارن .. من ولی عاشقشم ؛ اونائیکه میگن خوشبختی نمیآره یا هیچوقت اونو نداشتن یا داشتن و قدرشو ندونستن . قدیما چند سالی وضعم عالی بود ؛ با اون هیچی کم نداشتم زندگی بالا و پائین داره قسمتم نبود حالا که ندارمش می فهمم چه نعمتیه .. اینبار به چنگم بیآد افسارمو میدم دستش .. دستش رو رها نمی کنم .. هیچوقت ..

... تو یه توتٍ فرنگی هستی .. من پرتقالٍ آب گیری ..

... ده بار جوابم کرده ؛ پر رویم خیلی .. شاید به دلش افتاد این دو هفته ی آخر زنم شد ..
( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )
... خاطراتم را یکجا خرید .. در جا فروخت ..

تو کجا رفتی
از این شهری
که
خدایش بودی
موج دریا هم
پی ات را می گیرد
جای پاهایت را
ماسه ها
دارند هنوز
ماهیها می گویند
که
یک روز تو برمی گردی
ساحل اینطور نمی ماند
این شهر
خدا می خواهد
... از بس دوست داشتمش .. حالش بهم خورد ..
... حاجی زن و بچه را رها کرد ؛ میرود شیراز پی دختر خاله اش از بچگی عاشقش بوده .. والده هم امروز می گفت : " گور بابایت کرده میروم دنبال عشقم ! " .. عشقش همین آقا کریم بوده دو روز پیش عمرش را داد به شما ..
( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )

... سرد شد .. از دهان افتاد ..

... عمریه بایکوتتیم .. چاکرتیم .. نوکرتیم ..