تبليغاتX
ماسک

ماسک

من نوشت

با تو ..

مهتاب باشه .. یا نباشه

کوچه باشه .. چه نباشه

سایه باشه .. آفتاب نباشه

بهار باشه .. هر فصلی  بود  باشه

تو باشی .. هرچی  که میخواد باشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 1:1  توسط ف - م 

چشمهایت 2 ..

 

- نه دیگه دور ور ندار .. تو یکی غرق شدی توی چشام ..

- آره خب ، تایتانیکم غرق میشه توی چشات .. ماه و خورشید و سگه ! هرکی که یکبار افتاده نگاش توی چشات .. میدونی من میگم یه عینک دودی بزن !

- بی خیال ! بی خیال کشتی و ماهی و چشمای من و عینک و قایق نجات .. میآی یه دست پاسور بزنیم ! بلدی ؟

- بلدم .. تخته نردم بلدم .. میخوای یه قلیونم برات چاق کنم ؟ با یه فنجون چای دبش ؟ یه لیوان فالوده ی شیرازی میخوای ؟

- آره فالوده میخوام ! با دوتا خامه ای گنده ی قنادی نوشین ! کوکا یا پپسی اصل با یه بشقابٍ لبو !

- دیگه چیزی نمی خوای ؟ مثلآ بلال شیری.. گردوی تازه نمی خوای ؟ نون سنگگ و کباب ؟ آبگوشت دنبه دار با یه کاسه ترشی و دوغ آبعلی .. مرغ ترش .. ترشه کباب ؟

- نمیخوام  .. کار دارم  ..  تب ام یه خورده دارم .. ببین سرفه می کنم !   اوهوم .. اوهوم !

- میشه دست بذارم رو پیشونیت ؟ قرصی چیزی نمی خوای ؟ ویتامین سه .. آسپیرین .. شربت به لیمو .. آب قند و تخمه ی به دونه  ؟

- باز تو  پررو شدی ها ..  ! خوبه حالا غرق شدی توی چشام  اینهمه حرف هم می زنی  ؛ برو میخوام بخوابم ..

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 22:12  توسط ف - م 

راز ..

... یک گنج اینجاست .. پیدایش می کنم ..

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 1:53  توسط ف - م 

یاد ..

یادت آمد

پای می سراندی

بر گونه ام

لبم .. چشمهایم

که بیدارم کنی ؟

 

خوابم اکنون  سالهاست

یادت رفته است

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 1:11  توسط ف - م 

جمعه ..

... تمام روزها و دیروز را نشستم برای امروز تا فردا را با چشمهای تو ببینم ..

خورشید آرام می آساید  .. غوغا آرام فرو می نشیند  و فردا  آرام با تو آغاز می گردد ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 23:28  توسط ف - م 

پوچ ..

... من اینجا هستم در مشت تو .. پیدایم نمی کنی ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 0:41  توسط ف - م 

خلاص ..

... آزادم .. بروم تا گم شوم ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 0:26  توسط ف - م 

حراج ..

... تو نیستی  ببینمت .. عینک را می خواهم چکار ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 12:43  توسط ف - م 

جدائی ..

... کاش تو بودی نمی رفتی .. من بودم نمی ماندم ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 0:22  توسط ف - م 

آخر دنیا 23 ..

...سه باب خونه ، سوپر مارکت و ویلای شمالشو با یه بلیط یه سره ی طیاره روسی که از مسیر قیزقیزستان میرفت کالیفرنیا طاق زد .. دیشب هم تا صبح با دوستاش زدند و خندیدند ؛ میگه دنیا اینجاست باباجون .. اول و آخر هم نداره ..

( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 23:10  توسط ف - م 

وه ..

 

... وه هوائی تو .. بی تو باید مُرد ..


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 1:35  توسط ف - م 

آخر دنیا 22 ..

... وقتی کسی مرغ  سر نمی برد  ؛ آدم  دار زدن از آن کارهاست .. زمانی آنهم که  به روز قیامت که می گویند چند روز باقیست ..

 (مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 14:10  توسط ف - م 

چکنم ..

... دلم پاک نمیشه .. باهاتون ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 14:17  توسط ف - م 

کمک..

... میشه پرواز کرد .. پری می خواهم ..

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:30  توسط ف - م 

حروف ..

هر حرف از نام تو را

صد بار می نشانم

بر سیاهه ی چشمهایم

تا هر صبح هر روز

هر بار

هر کار

هر حرف را

با طرح اندام نام تو

آغاز کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:47  توسط ف - م 

آخر دنیا 21 ..

... چند ساله بی قراره .. سوخته ی دختر کوچکه جناب سرهنگ مونده ؛ پری شبها با خانجونش رفتند حرفاشونو زدند .. شده حالا داماد ٍ جناب سرهنگ . آقا فرهاد آرزو به دل نموند ؛ این روزها دو هفته یه عمریه خودش ..

( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:40  توسط ف - م 

پیغام گیر ..


Hi , this is Pe , please leave a MSG. , I'll call you back . bye

beeeeeeeeeebbbbb

Hi, this is Me, please don't call me back, I would get over excited hearing your voice twice in a day ! bye


+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 0:30  توسط ف - م 

آخر دنیا 20 ..

... فریبا خانوم با دوست دخترش همچین غیر رسمی ازدواج کرد و رفتند خونه بخت .. می گویند چهل سال منتظر همین آخر دنیا مانده بودیم !   شکر  مشکل این ها هم این آخری حل شد .. من هم  منتظرم  ؛ چهل سالم بیشتر  .. این دو هفته  هم چشم ..

( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 0:1  توسط ف - م 

4U ..

... ساز بزنی .. می رقصه برات ..

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 22:58  توسط ف - م 

چشمهایت 1..

 

- یه دریاست تو ی چشات با همه ی ماهیاش که دارن با یه زنٍ چاق و خوشگل پاسور می زنن !

- دیگه چی ؟

- دیگه یه ماشینم می بینم !

- پیکانه ؟

- نه بابا ! آمریکائیه ...مال پاپاست ...

- خب همین ؟

- کف پاهای تو هم اونجاست ؛ مثل اثر انگشت دستٍ چپ ٍ تو روی کاغذ های عطری جاش پیداست..

- همه ی اینارو داری تو چشای من می بینی ؟

- آره ! تازه عینکت رو  ور داری  می تونم بهت بگم خودم   کجام  ..

-  دیگه نه ..  دور ور ندار  ؛   تو یکی  غرق شدی  توی چشام  ..

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 0:35  توسط ف - م 

1969..


... زخم است خاطرم .. از یادٍ بوسه ات ..

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 0:10  توسط ف - م  | 

پ ... مثل ..؟

... همه دوستش دارن .. من ولی عاشقشم ؛ اونائیکه میگن خوشبختی نمیآره یا هیچوقت اونو نداشتن یا داشتن و قدرشو ندونستن . قدیما چند سالی وضعم عالی بود ؛ با اون هیچی کم نداشتم  زندگی بالا و پائین داره  قسمتم نبود حالا که ندارمش می فهمم چه نعمتیه .. اینبار به چنگم بیآد افسارمو میدم دستش ..  دستش رو رها نمی کنم  .. هیچوقت ..

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 0:5  توسط ف - م  | 

فاصله ..

... تو یه توتٍ فرنگی هستی .. من  پرتقالٍ آب گیری ..

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 23:40  توسط ف - م  | 

آخر دنیا 19..


... ده بار جوابم کرده  ؛ پر رویم خیلی .. شاید به دلش افتاد این دو هفته ی آخر زنم شد ..

( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 0:1  توسط ف - م  | 

Bargain..

... خاطراتم را یکجا خرید ..  در جا فروخت ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 22:49  توسط ف - م  | 

ربی ..


تو کجا رفتی

از این شهری

که

خدایش بودی


موج دریا هم

پی ات را می گیرد

جای پاهایت را

ماسه ها

دارند هنوز


ماهیها می گویند

که

یک روز تو برمی گردی

ساحل اینطور نمی ماند

 

این شهر

خدا می خواهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 13:14  توسط ف - م  | 

مصیبت ..

... از بس  دوست داشتمش  .. حالش بهم خورد ..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 19:46  توسط ف - م  | 

آخر دنیا 18 ..

... حاجی زن و بچه را رها کرد ؛ میرود شیراز پی دختر خاله اش  از بچگی عاشقش بوده .. والده هم امروز می گفت : " گور بابایت کرده میروم دنبال عشقم ! " .. عشقش همین آقا کریم بوده دو روز پیش عمرش را داد به شما ..

( مطالب قبلی مربوط به آخر دنیا را در آرشیو موضوعی بخوانید )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 17:39  توسط ف - م  | 

نیآمد ..

... سرد شد .. از دهان افتاد ..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 8:42  توسط ف - م  | 

بایکوت ..

... عمریه بایکوتتیم ..  چاکرتیم .. نوکرتیم ..


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 8:28  توسط ف - م  |